حكيم زجاجى

889

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بدين بوم‌وبر كارداران فرست * ز پيران دانا سواران فرست يكى پير صوفى بيامد ز راه * بياورد پيغام از دين‌پناه نهفته زر مصرى اندر پنير * به نزد براهيم يل برد پير ز ده قالب افزون پنير سفيد * بياورد دل پر ز بيم و اميد به قالب درون تعبيه كرده زر * ندانست كس راز آن پرهنر براهيم ز آن زر بپيچيد روى * ز پيش برادر بشد نامجوى به شب از نصيبين بيرون گريخت * به سر بر از آن فعل بد خاك ريخت بزرگان از آن كار ترسان شدند * از آن رفتن او پريشان شدند همه رخت خود پاك برداشتند * به جا مسكن خويش بگذاشتند چو رفتند بيرون تمامت ز شهر * ز تركان گروهى سواران به قهر ز ناگاه بر نامداران زدند * همه مال آن خواجگان بستدند گروهى كه در شهر ماندند باز * نبودند آگاه از آن ترك‌تاز نشد ضايع آن قوم را هيچ‌چيز * نه دينار و نه دانگ و نه يك پشيز براهيم با لشكرى بىشمار * به سوى كهستان شد از ره‌گذار براهيم از آنجاى چون دود شد * و يا آتش تيز نمرود شد شكستى درآمد به كار شهى * چو آن نامور كرد پهلو تهى به همدان شد آن مرد برگشته‌بخت * بدان تا بگيرد سر تاج و تخت فتاد اندر آن خيل سلطان هراس * ندانست تشويش را كس قياس وزير شهنشاه بادين و داد * ابو نصر « 1 » بودست كند [ ر ] ى « 2 » نژاد در اين فترت آن نامبرده وزير * ز رى سوى بغداد شد همچو تير ببرد از ميان بانوى شاه را * ببريد آن كامران راه را جهاندار طغرل بگ شيرگير * روان كرد با لشكرى بىنظير ز بغداد رخ سوى همدان نهاد * بسى بار غم بر دل‌وجان نهاد براهيم ينال شد بدگمان * بر او جمع شد بىكران تركمان چو سلطان عالم به دو بازخورد * براهيم از بيم جان حمله كرد

--> ( 1 ) محمد بن منصور كندرى نيشابورى ، مكنى به ابو انصر و ملقب به عميد الملك و عميد خراسان اولين وزير در حكومت سلجوقيان ، لغت‌نامهء دهخدا . ( 2 ) كندى